دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

آهای ... دخترک برگشت ، چه بزرگ شده بود. پس کبریتهایت کو ؟ پوزخندی زد ، گونه اش آتش بود ، سرخ ، زرد... میخواهم امشب با کبریتهای تو شهر را به آتش بکشم ! دخترک نگاهی انداخت ، تنم لرزید... کبریتهایم را نخریدند، سالهاست تن میفروشم ...می خری !!!؟؟؟

1390/11/18 - 18:54
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)