حقیقت دارد تو را دوست دارم .....در این باران می خواستم تو در انتهای خیابان نشسته باشی .....من عبور كنم سلام كنم .....لبخند تو را در باران می خواستم ، می خواهم تمام لغاتی را كه می دانم برای تو به دریا بریزم ، دوباره متولد شوم دنیا را ببینم ، رنگ كاج را ندانم نامم را فراموش كنم ، دوباره در آینه نگاه كنم ندانم پیراهن دارم ، كلمات دیروز را امروز نگویم ، برای تو یك چمدان بخرم ، تو معنی سفر را از من بپرسی لغات تازه را از دریا صید كنم ......لغات را شستشو دهم .....آنقدر بمیرم تا زنده شوم........
1390/11/23 - 11:50 در
عاشقانه زیستن