دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

عاقبت چت کردن + طنز(ازدستش ندید)....به من می گفت هیجده ساله هستم ... تو اسمت را بگو، من هاله هستم بگفتم اسم من هم هست فرهاد ... ز دست عاشقی صد داد و بیدادبگفت هاله ز موهای کمندش ... کمان ِابرو و قد بلندشبگفت چشمان من خیلی فریباست ... ز صورت هم نگو البته زیباستندیده عاشق زارش شدم من ... اسیرش گشته بیمارش شدم منز بس هرشب به او چت می نمودم ... به او من کم کم عادت می نمودمدر او دیدم تمام آرزوهام ... که باشد همسر و امید فردامبرای دیدنش بی تاب بودم ... زفکرش بی خور و بی خواب بودمبه خود گفتم که وقت آن رسیده ... که بینم چهره ی آن نور دیدهبه او گفتم که قصدم دیدن توست... زمان دیدن و بوییدن توستز رویارویی ام او طفره می رفت ... هراسان بود او از دیدنم سختخلاصه راضی اش کردم به اجبار... گرفتم روز بعدش وقت دیداررسید از راه، وقت و روز موعود ... زدم از خانه بیرون اندکی زودچو دیدم چهره اش قلبم فرو ریخت ... توگویی اژدهایی بر من آویختبه جای هاله ی ناز و فریبا ... بدیدم زشت رویی بود آنجاندیدم من اثر از قد رعنا ... کمان ِابرو و چشم فریبامسن تر بود او از مادر من ... بشد صد خاک عالم بر سر منز ترس و وحشتم از هو

1390/11/23 - 12:59
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)