دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

جز تو هر یادی به دل مدفون شده عالم زیباست مجنون شده بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش طعم بوسه ازسرم برد عقل و هوش در سرم جز عشق او سودا نبود بهر کس جز او در این دل جا نبود دیده جز بر روی او زیبا نبود خوبی او شهره ی افاق بوددر نجابت در نکوهی تاخ بود روزگار اما وفا با ما نداشت طاقت خوشبختی مارا نداشت پیش پای عشق ما سنگی گذاشت بی گمان از مرگ ما پروا نداشت اخر این قصه هجران بود و بس حسرت و رنج فراوان بود وبس یار ما را از جدایی غم نبود در غمش مجنون عاشق کم نبود بر سرپیمان خود محکم نبود سهم من از عشق جز ماتم نبود با من دیوانه پیمان ساده بست ساده ام ان عهد و پیمان را شکست بی خبر پیمان یاری را گسست این خبر ناگاه پشتم را شکست ان کبوتر عاقبت از بند رست رفت و با دلدار دیگر عهد بست با که گویم انکه همخون من است خصم جان و تشنه ی خون من است بخت بد بین وصل او قسمت نشد این گدا مشمول ان رحمت نشد ان طلا حاصل به این قیمت نشد عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست از غمش با دود و دم همدم شدم باده نوش غصه ی او من شدم مست و مخمور و خراب از غم شدم ذره ذره اب گشتم کم شدم اخر اتش زد دل دیوانه را سوخت بی پروا پر پروانه را!!!!!

1390/11/24 - 19:57
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)