دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یک شبی مجنون نماز ش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق ان شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود گفت یارب از چه خوارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ای خسته ام از این عشق دلخونم نکن منکه مجنونم تو مجنونم نکن مرد این بازیچه دگر نیستم این تو و لیلای تو من نیستم گفت ای دیوانه لیلایت منم در رگت پنهان و پیدایت منم سالها به جور لیلا ساختی من کنارت بودم و نشناختی عشق لیلا در دلت انداختم صدقمار عشق یک جا باختم کردمت اواره صحرا نشد گفتم عاقل میشوی اما نشد سوختم در حسرت یک یاریت غیر لیلا نیامد از لبت روز و شب اورا صدا کردی ولی دیدم امشب با منی گفتم بلی مطمئن بودم به من سر میزنی در حریم خانه ام در میزنی حال این لیلا که خارت کرده بود درس عشقش بی قرارت کرده بود مرد راهش باش تا شاهت کنم صد جور لیلا کشته در راهت کنم.

1390/11/24 - 22:15
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)