دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

حالا که من تسلیم شدم ؛ حالا که من تمام احساسم را برایتان پراکنده کرده ام ؛ حالا که من خیالهایم را برایتان منفجر کرده ام ، شما میروید ؟!

1390/11/25 - 17:47
7 ديدگاه
یـ ـک آدمـ ـ

آهوی ِ شب ِ چهاردهم تضمین نکرد برگشتت را ...

اولین متنی که دیدم [ داشتم نوشته هام ُ میگشتم واست چیزی بنویسم ] : )

14 سال و 7 ماه و 4 روز و 22 ساعت و 8 دقيقه قبل
زامبــــی

حمید حس ِ بدی دارم :'( | خیلی بد | یه چیزی تو مایه های ِ شکست ِ عشقی :'( | درد داره تنم |

14 سال و 7 ماه و 4 روز و 22 ساعت و 6 دقيقه قبل
یـ ـک آدمـ ـ

برعکس من تنهایش ُ بیشتر دوس دارم شاید بده : ( شاید خوب ِ : ) ولی من تنهایی ُ دوس دارم : )

14 سال و 7 ماه و 4 روز و 22 ساعت و 3 دقيقه قبل
زامبــــی

هیچی نمیگم حمید / چون فرق داره حرفمون / . . .

البته خودتم میدونی / شاید اولین کسی بودی که بهت گفتم !!

14 سال و 7 ماه و 4 روز و 22 ساعت و 1 دقيقه قبل
یـ ـک آدمـ ـ

میدونم قضیه فرق میکنه شرایط فرق میکنه ولی درس میشه : ) نگران نباش -35-

14 سال و 7 ماه و 4 روز و 22 ساعت قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)