دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دلم می خواست غزل صدایت کنم تا شعری نو در چشم ها نوشته شود تاریک تر از همیشه راه به خانه نمی برم و حکایت دستهای من و شانه های تو ... منسوخ ترین افسانه روزگار می شود در حجم اندوهی که ریشه کرده در واژه ها قصیده ی آغوش تو شکل می گیرد و تکرار نام تو از زبان من، عاشقانه ترین ترانه ی دنیاست که فراموش می شود نگاهت را به شعرم بفرست تا لبانم به طعم غزل شود...

1390/11/29 - 12:33
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)