دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

به خانه می رفت ... با کیف و با کلاهی که بر هوا بود ؛ چیزی دزدیدی ؟ مادرش پرسید ؛ دعوا کردی باز؟ پدرش گفت ؛ و برادرش کیفش را زیر و رو می کرد به دنبال آن چیز که در دل پنهان کرده بود ... تنها مادربزرگش دید گل سرخی را در دست فشردۀ کتاب هندسه اش و خندیده بود ...

1390/12/02 - 12:50 در داستان کوتاه
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)