تو ماشین نشسته بودیم. پسرخالمم مثل همیشه داشت بچه پررو بازی در میاورد و هی لاف میزد! یهو داییم که پشت فرمون بود گفت جرئتشو داری همین جوری که دارم رانندگی میکنم دستتو مثل تفنگ بگیری بیرون و به یکی بگی تکون نخور وگرنه میکشمت ؟؟؟؟
اونم گفت: پ.ن.پ ندارم. خلاصه دستشو گرفت بیرون وبه یه آقایی گفت...
داییمم نامردی نکرد همون موقع زد رو ترمز و گفت: آقا شرمنده مـــــن به جاش ازتون عذرخواهی میکنم. این بچه رو ما همین الآن از بیمارستان آوردیم. این طفلی یه خورده مشکل داره !
اون مرده هم گفت آقا خواهش میکنم این حرفا چیه ایشاا... مشکلش حل میشه.
...پسرخالمم اینقد جا خورده بود که هیچ حرفی نزد فقط چشماش گرد شده بود