دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

می‌ترسم باران برتمام دنیا ببارد و تو نباشی از آن روزی که رفته‌ای من عقده‌ی باران دارم… . . . آه زمستان بود زمستانی که پوستینش را بر من می‌افکند و من از سرما و دلتنگی هیچ هراس نداشتم و تو نجوا می‌کردی: دست‌هایت را بیاور گیسوانم اینجاست! . . . حالا می‌نشینم و باران‌ها تازیانه می‌زنند بر بازوانم، بر رخساره‌ام ، بر اندامم… پس چه کس پناهم دهد؟ ای همچون کبوترِ مسافر در میان چشم و نگاه! چگونه تو را از خاطراتم بزدایم؟ تو همچون نقش روی سنگ در قلبم جاودانه‌ای ای که در قطره قطره‌ی خونم خانه داری! هر کجا که باشی دوستت دارم ناشناخته‌هایی در توست گوشه‌ای از تاریخ و سرنوشت که پا به عرصه‌اش می‌گذارم… ” شعری از نزار قبانی “

1390/12/04 - 00:58 در دوره
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)