دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

@✔کتــ☾ــے ... من پرنده ای را می شناسم که در تمام طول زندگیش یک رسالت دارد!!!! بوته خاری بیابد... بزرگترین خار را انتخاب کند... تنش را به آن خار فشار دهد... و شروع به آواز خواندن کند... آوازی سوزناک و دلنشین آنقدر زیبا که حتی خداوند نیز در ملکوت آسمانها راضی شود آنقدر می خواند تا جان دهد... آوازی زیبا که به قیمت جانش تمام می شود... پرنده با خاری در سینه از قانون تغییر نا پذیری پیروی می کند نمیداند چه چیز وادارش ساخته اما در حال آواز خواندن جان می سپارد حتی در لحظه ای هم که خار در قلبش فرو می رود در نمی یابد که وقت مردن است فقط می خواند و می خواند و... تا آنکه دیگر جانی برایش باقی نماند .... ما هم وقتی خاری به قلبمان فرو می رود می دانیم می فهمیم اما باز هم به خواندن ادامه می دهیم...

1390/12/13 - 23:13 در عاشقانه زیستن
2 ديدگاه
✔کتــ☾ــے ...

خــــــود را به تَمَـــسخُــر گرفته ام... از عشق مینویسم ...اما عاشـــــق نــیستم...... از درد مینویسم...اما دردمــــــــند نیـــــــــستم... از غم و اشک مینویسم.... اما.. سرمــــَــــست و خندانم.. ............مرا جــِــــــدّی نگــــــــیر...!!! این روزهـــــــــا.... من همۀ آن چه میگویم هـــــــستم..و.... هـــــــــــیچ نـــــــیستم... به گــــُــــمانم .. مـــن... دیـــــــوانه ای بــــــــیش ..... نیـــــستم..

14 سال و 6 ماه و 17 روز و 5 ساعت و 20 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)