یکی بود ... یکی نبود ... اونی که بود، بی خبر از غم دل کسی بود که، نبود ... زیر این گنبد کبود ... کسی بود که غمی داشت ... نه، نه برای خودش ...برای کسی که خیلی مهربون بود،اخه این مهربون دیونه بود . خوب دیونه هر کاری ازش بر میاد ... اول اینکه میتونه به خودش به دلش اسیب برسونه ولی اونی که نبود چکاری میتونست انجام بده ، اخه نبود ... کسیم که نباشه جز غم خوردن کاری ازش بر نمیاد ... مث کسی که دار فانی رو ودا گفته و دستش از دنیا کوتاه . اخه اون دیونه که بود ...نمیخواست اونی که نبود،فعل بودنو صرف کنه ولی طفلک بدجوری داشت فعل غم خوردنو صرف میکرد ... حالا فکر کن غم نبودن و غم اون دیونه چه کاری میتونه بکنه ... حان!!!؟ اره،درست حدث زدی اونی که نبود مث اونی که بود ،دیونه بود... بقول " اخوان ثالث "... چه کنم که مرثیه خوان دیوانه دل خویشم
1390/12/23 - 02:00 توسط موبایل در
بی مخاطب
سلاااااااااام دادا ....
14 سال و 7 ماه و 29 روز و 12 ساعت قبلعليك سلام و رحمت بي كران خدا بر شما مهربون ...
14 سال و 7 ماه و 29 روز و 11 ساعت و 58 دقيقه قبل توسط موبایلمرسی و همچنین ....
14 سال و 7 ماه و 29 روز و 11 ساعت و 55 دقيقه قبل