از پس سرک کشیدن های پنهانی بنفشه از لابلای حجاب برف و دلبری شکوفه ها از نسیم بی قرار به طراوت عطر،با حکایت همیشگی دل ناگرانی چشم نرگس و رخ شقایق، سال خاکستری در آستانه ی گذار است. سالی در شمارگان سال های دشوار و روزهای ملتهب. تصاویر محبوب که رفتند یا آمدند، عطر های مبهم، دستان پر شک و چشمانی که هر از گاه از اشک پر و خالی شدند و شادی البته، شادی های نادر که چون نفس فرو بردیمشان تا بمانیم و بمانند،آنچه که باقیست موسیقی سرگردانی ست در هوا از هر آنچه بر تو و من رفت، نت های غریبی که تصاویری ابدی را تداعی می کنند و می روند تا باز آیند به تکرار. کاشکی جانمان نیز بروید در آستانه ی پر بارش بهار... سال بر همه ی آنان که هنوز شرری در دل دارند برای عبور از تاریکی ها سبز باد.