دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

مسافر تاکسی آهسته روی شانه راننده زد و گفت همین بغل پیاده می شوم. راننده جیغ زد، کنترل ماشین را از دست داد و نزدیک بود که بزنه به یک اتوبوس. از جدول کنار خیابان رفت بالا. نزدیک بود که چپ کنه. اما کنار یک مغازه توی پیاده رو متوقف شد. برای چند ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد. سکوت سنگینی حکم فرما شد تا این که راننده رو به مسافر کرد و گفت: "هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن. منو تا سر حد مرگ ترسوندی!" "مسافر عذرخواهی کرد و گفت: "من نمی دونستم که یک ضربه کوچولو انقدر تو رو میترسونه !"...راننده جواب داد: "واقعآ تقصیر تو نیست. امروز اولین روزیه که به عنوان یه راننده تاکسی دارم کار میکنم. آخه من 25 سال راننده ماشین بهشت زهرا بودم

1389/10/02 - 22:06 در لطفا لبخند بزنید
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)