تو هم با من نبودی مثل من با من و حتی مثل تن با من...// تو هم با من نبودی آن که می پنداشتم بايد حوا باشد // و يا حتی گمان می کردم اين تو باید از خيل خبرچينان جدا باشد // تو هم با من نبودی... تو هم از ما نبودی آن که ذات درد را بايد صدا باشد // و يا با من ٬ چنان هم سفره ی شب بايد از جنس من و عشق و خدا باشد // تو هم از ما نبودی... // تو هم مومن نبودی بر گليم ما و حتی در حريم ما // ساده دل بودم که می پنداشتم دستان نا اهل تو بايد مثل هر عاشق رها باشد ... تو هم از ما نبودی // يار ای آوار ای سيل مصيبت بار ...