دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دخترک برگشت چه بزرگ شده بود پرسیدم : پس کبریتهایت کو ؟ پوزخندی زد . گونه اش آتش بود ، سرخ ، زرد ... ... گفتم : می خواهم امشب ... با کبریتهای تو ، این سرزمین رابه آتش بکشم ! دخترک نگاهی انداخت ، تنم لرزید... گفت : کبریت هایم را نخریدند سالهاست تن میفروشم ... میخری...؟!

1391/01/13 - 21:23
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)