دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

آمد اما بی صدا خندید و رفت..... لحظه ای در کلبه ام تابید و رفت.... آمد از خاک زمین اما چه زود...... دامن از خاک زمین برچید و رفت.... دیده از چشمان من پنهان نمود.... از نگاهم راز ها فهمید و رفت...... گفتم اینجا روزنی از عشق نیست.... پیکرش از حرف من لرزید و رفت..... گفتم از چشمت بیفشان قطره ای... ناگهان چون چشمه ای جوشید و رفت.... گفتمش من را مبر از خاطرت.... خاطراتش را به من بخشید و رفت

1391/01/14 - 17:27
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)