دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دلم به وسعت سکوت خدا گرفته است از این چمباتمه نشستن ها و زار زار گریستن ها؛ از چشمان بیرحمی ، که اندک دلخوشی هایم را به غارت میبرند از همسالانی ، که شبح سرگردان بازی هایشان شده ام از آنچه همه ندارند و من یکجا دارم ، دلم شکسته است. من ، کودکی بی شناسنامه ام یک مجوس طاعون زده در جامعه ای که ناخوانده ، ورق میزند حکایت امثال مرا یک اسپرم ناخواسته ، فرومایه که از عشقی نافرجام به بار نشسته ام. یک من ِ تهی من ِ نانوشته منی که تاریخ انکارم میکند منی که هیچگاه نبوده ام در خواستگاه دیگران. کاش، روزی از روزها مردی بر میخاست ، از گورستان آرزوهایم درهم می شکست تابوی باورهای خفته را و در گوش های سنگین شهر فریاد می کشید: « مریم ، فرزند دیگری ندارد »

1391/01/16 - 10:39
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)