دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه ی خویش به خدا می برم از شهر شما دل شوریده و ویرانه ی خویش میبرم، تا که در آن نقطه ی دور شستشویش دهم از رنگ گناه شستشویش دهم از لکه ی عشق زین همه خواهش بی جا و تباه می برم تا زه تو دورش سازم زتو، ای جلوه ی امید محال می برم زنده بگورش سازم تا از این پس نکند یاد وصال ناله می لرزد، می رقصد اشک آه، بگزار که بگریزم من از تو، ای چشمه ی جوشان گناه شاید آن به که بپرهیزم من بخدا غنچه ی شای بودم دست عشق آمد و از شاخم چید شعله ی آه شدم، صد افسوس که لبم باز بر آن لب نرسید عاقبت بند سفر پایم بست می روم، خنده به لب،خونین دل می روم از دل من دست بدار ای امید عبث بی حاصل ...... فروغ فرخزاد

1391/01/16 - 22:24 در Coma
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)