من که تسبیح نبودم... تو مرا چرخاندی... مشت بر مهره تنهایی من پیچاندی........! مهر دستان تو دنبال دعایی میگشت بارها دور زدی....ذهن مرا گرداندی..... ذکرها گفتی و بر گفته خود خندیدی از همین نغمه تاریک مرا ترساندی...! بر لبت نام خدا بود... خدا شاهد ماست بر لبت نام خدا بود و مرا رقصاندی..!!؟!!! دست ویرانگر تو عادت چرخیدن داشت عادتت را به غلط چرخه ایمان خواندی... قلب صد پاره من مهره صد دانه نبود تو ولی گشتی و این گمشده را لرزاندی! جمع کن رشته ایمان دلم پاره شدست من که تسبیح نبودم..... تو چرا چرخاندی.......؟!
1391/01/18 - 15:47 در
Coma