زن نصف شب از خواب بیدار میشود و میبیند که شوهرش در رختخواب نیست، ربدشامبرش را میپوشد و به دنبال او به طبقه ی پایین میرود،و شوهرش در آشپزخانه نشست بود در حالی که یک فنجان قهوه هم روبرویش بود. در حالی که به دیوار زل زده بود در فکری عمیق فرو رفته بود... زن او را دید که اشکهایش را پاک میکرد و قهوهاش را مینوشید... زن در حالی که داخل آشپزخانه میشد آرام زمزمه کرد : "چی شده عزیزم؟ چرا این موقع شب اینجا نشستی؟" شوهرش نگاهش را از قهوهاش بر میدارد و میگوید : هیچی فقط اون موقع هارو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات میکردیم، یادته؟ زن که حسابی تحت تاثیر احساسات شوهرش قرار گرفته بود، چشمهایش پر از اشک شد ا گفت: "آره یادمه..." شوهرش به سختی گفت: _ یادته که پدرت ما رو وقتی که رو صندلی عقب ماشین بودیم پیدا کرد؟ _آره یادمه (در حالی که بر روی صندلی کنار شوهرش نشست...) _یادته وقتی پدرت تفنگ رو به سمت من نشون گرفته بود و گفت که یا با دختر من ازدواج میکنی یا ۲۰ سال میفرستمت زندان ؟! _آره اونم یادمه... مرد آهی میکشد و میگوید: اگه رفته بودم زندان الان
اگه رفته بودم زندان الان آزاد شده بودم
14 سال و 5 ماه و 14 روز و 3 ساعت و 24 دقيقه قبلخوشم میاد خودت می دونی که زن ها ملکه عذاب ادمی هستن
14 سال و 5 ماه و 5 روز و 2 ساعت و 28 دقيقه قبل8 مین موندی کسی که بهتون نگفته خودت اعتراف کردی
14 سال و 5 ماه و 5 روز و 2 ساعت و 28 دقيقه قبلآخه من نميدونم شما مردا كه انقدر از زنها عذاب ميكشين و براتون رنج آورن چرا خودتونو واسه جنس ضعيه (به قول خودتون) ميكشين
14 سال و 5 ماه و 5 روز و 2 ساعت و 12 دقيقه قبلاز بدو تولد مادرتونه بعد هم كه دوستاي كدوكستاني و بعد هم دوست دختر و بعد هم ازدواج و ... تازيه حالا بعدشم ممكنه بچه تون دختر باشه ....... همتونم كه زخم خوزده عشق هستين ..........
بله بله فرمایش صحیح قسمت شد یه دیدگاه دیگاه بزنم
چیه عاشق میزنی
14 سال و 5 ماه و 5 روز و 2 ساعت و 9 دقيقه قبل1- صرفا جهت شوخی هست
2- کودکستانی نه کدوکستانی
فك كن من عاشق باشم
14 سال و 5 ماه و 5 روز و 1 ساعت و 53 دقيقه قبلآواتارت مباركـــــــــــــــــــــ باشه
14 سال و 5 ماه و 5 روز و 1 ساعت و 52 دقيقه قبلمرسی
14 سال و 5 ماه و 5 روز و 1 ساعت و 49 دقيقه قبل