دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

يه مردو زن يه روز تويه بازار مي گشتن...يه دفعه يه پسري مي ياد مي گه آقا اجازه هست كه من زن تونو نگاه كنم و لذت ببرم....يه دفعه مرده اعصباني ميشه و يقه ي پسره رو مي گيره و مي كوبونه به ديوار... ميگه چه غلطي كردي؟؟؟....پسره مي گه كه ديدم همه تويه بازار دارن بدون اجازه به زنتون نگاه مي كنن و لذت مي برن..با خودم گفتم لااقل من از شما اجازه بگيرم.... مرده از خجالت آب مي شه.....بعد يه لحظه به زنش نگاه مي كنه مي بينه با اوضاعي كه زنش داره......همين هم بايد باشه....!!!!!!!!!!

1391/01/19 - 16:08
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)