دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

باران
باران
baran_jonoub

تو ایستگاه اتوبوس وسط جمعیت ایستاده بود... زن دیوانه از کنارش رد شد، با دست زد روی سینه اشو به عقب حلش داد و داد زد فاحشه... دختر ناراحت شد... جمعیت دلداری دهنده گفتند به دل نگیر، ناراحت نشو دیونه است دیگه... اما ناراحتی او از این بود که چرا غلظت آرایشش در حد این خطاب نبود!

1391/01/21 - 16:06 در عرياني هاي روح يك زن
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)