پدری دست بر شانه پسر گذاشت و از او پرسید: زور من بیشتر است یا تو ؟ پسر جواب داد:من پدر با كمال ناباوري ، سوالش را دوباره تکرار کرد ولی باز همان جواب را شنید. پدربا ناراحتی از پسر خود جدا شد وبعد از چند قدمي كه رفت به عقب برگشت و سوال خود را براي بار سوم تکرار کرد شاید اين بار جوابی بهتر بشنود. .. زور من بیشتر است یا تو ؟ این بار پسر جواب داد. پدرعزيزم شما. پدر با تعجب پرسيد: چرا دوبار اول این را نگفتی و زور و قدرت خودت را به رخم كشيدي؟؟؟ پسر جواب داد: تا وقتی دست شما روی شانه من بود عالَم را حریف بودم ولی وقتی دست از شانه ام کشیدی، قوتم و تمام توانم را با خود بردی