دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

من همانم که شبی، نیمه شبی درگذار ره تو خانه کنم گرتو راهم ندهی در حرَمت خانهء ساخته ویرانه کنم کوچ خودرا بدهم در کف باد خویش ازبهر تو آواره کنم چندوقتیست گذاری هم به خوابم نکنی دیدن روی تودرخواب هم افسانه کنم من همانم که زشوق رویت زرقبای تن خود پاره کنم باردای مندرس گونه تو رخت اشراف به تن تازه کنم بی نیازم !بی نیاز از اغناء بانیاز تو به شب چاره کنم طعم آن مستی جام می ِتو شدسبب قصد به میخانه کنم گرلبم تربشد ازمستی می عاشقان راهمه مستانه کنم مرغ عشقم که دلم میخواهد درکف دست تو کاشانه کنم چون شوی شمع میستان دلم همه راچون گل وپروانه کنم گرکسی غم به دلت راه انداخت بزم شادش همچو غمخانه کنم باد درزلف سیاهت سرزد رخصتی ده که سرت شانه کنم گربخواهم ناز چشمت خود را همچو یک کودک دردانه کنم ور بخواهم جرعه ای آب زبهر آب دردست تو پیمانه کنم تا نیاز دل من رفع کنی عالمی را همه دیوانه کنم!

1391/01/22 - 17:44
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)