چــه کیفــی می داد اگــر یکـــبار بر حسب اتـفــاق " تـــو " از میـــان همـه ی گیومـــه هـا بیرون می آمدی ...می نشستی کنــار دلتنگی ام پر می کردیم فآصله ی بین دو " " را بـا یک دنیـــا آغوشت... و با هـم بـه جای خالــی ات میــان شعــــر هـا می خندیدیم... آنوقت من عاشق خنـدیدنت می شـدم ...می بوسیدمت باز می گذاشتمت ســر جات ...درست در حصـــــار تنگ این شکل هــا... و بـــاز " تــو " برای همیشـه جلوی چشمانم تکـــرار می شدی ....با همـان لبخنـــد و با همان بوســــه ....
1391/01/23 - 22:31 در
عاشقانه زیستن