دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

خودکشی در هیمالیا ...(دیدگاه)

1391/01/25 - 15:16 در یغما گلرویی
2 ديدگاه
آناهیتا

خودکشی در هیمالیا
روی یه قله‌ام، بغل پرچمی سفید
رو برف تازه‌ای که مثِ زندگی سُره
می‌خوام رگامو وا کنم و خون به پا کنم
این چاقوی فلک زده تیغه‌ش نمی‌بُره

من پیش برفِ تازه‌ی قله عتیقه‌ام
مثل مگس که روی عسل باشه نابه‌جاست
این مرگيه که عاقبتش زنده موندنه
اين مثل خودکشی روی سقفِ هیمالیاست

کی گفته گوسفندی میاد از میون ابر
این شایعه‌س که بخشش قلبم مقدره
قربونی ترانه‌ی بی‌دغدغه منم
آقای دهخدا! تایرِ واژه پنچره

فصلی که حتا فکر پریدن یه عقده بود
من موشکای کاغذی می‌ساختنم، ولی
این فيلم خیلی هندی شد و فرقی هم نداشت
دیگه سیاهی لشکری با مردِ اولی

آخه چه قمپزی، چه شکوهی برام داره
شاهِ دله یه دسته ی چرکِ ورق شدن
وقتی که توی دستِ یکی دیگه‌ایم همه
تقدیره مزه پای بساط عرق شدن

وقتی یه عمره ترکش رؤیا تو مغزته
وقتی که هر نفس قفسه، مثل زیرِهشت
هی تيکه تيکه از خودتم دست می‌کشی
میرزا کوچیک می‌شی که سرش رشت برنگشت

14 سال و 5 ماه و 10 روز و 14 ساعت و 40 دقيقه قبل
آناهیتا

بالای قله‌ام، تهِ یک چاهِ فاضلاب
ما بین رقص و بشکن و جشن یه دسته جن
بیدار شو! سفیدبرفی من! تا نکشتمَم
چیزی بگو که راهِ نفس‌هامو بسته جن

من ذله‌ام از این همه تحسین بی‌دلیل
معنای اوج و عمق یه عمره عوض شده
دنیا همه‌ش کلک زده با کف زدن بهم
کِیفِ همیشه دیده شدن یه مرض شده

عکس تو آینه یه غریبه‌س برای من
باید رگامو واکنم و از نو زنده‌شم
دیگه برنده‌گی به دروغ و دغل شده
حیفِ منه که مثل همیشه برنده‌شم

14 سال و 5 ماه و 10 روز و 14 ساعت و 40 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)