چه شبها دست به دعا برمیداشتیم بی آنکه امیدی داشته باشیم کسی صدایمان را بشنود در قلبمان آوای امید بخشی سو سو میزد اما خارج از درک ما بود حال از ترس رها شده ایم اگر چه میدانیم برای ترساندن ما چیزهای بسیاری هست کوهها را در مینوردیم بی آنکه بدانیم در توانمان هست یا نیست ایمان معجزه میکند امیدی است پاینده چه کسی میداند معجزه ایمان چه میکند تو میروی حتی بی آنکه بدانی چگونه هر گاه ترس بر تو چیره شد دعا را فراموش نکن امید مثل پرندگان تابستانی بر سرت به پرواز در میآید حال اینجایم با قلبی سرشار که نمیتوانم شرح دهم قلبی سرشار از ایمان و واژههایی که هرگز تصور نمیکردم