دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یه بنده خدای مهربون و بامعرفتی بعد از حدودا 3 سال یاد دوست قدیمیش که من باشم افتاده بود و دیروز بهم اس ام اس داد! آقا منم ذوق مرگ شدم که نمردم و یکی بعد قرنی یادی از ما کرده و داره حالمونو میپرسه. خلاصه سلام و علیک کردیم و از احوال هم باخبر شدیم و اینا. بعد آخرش گفت کار بار سراغ نداری واسه شوهرمون؟ گفتم نه والا من اگه کار سراغ داشتم اول خودمو عین بختک مینداختم رووش دیگه چه خبرا؟ آقا دیگه جواب نداد که نداداااا! منم مثبت اندیش گفتم خب حتما شارژش تموم شده دیگه صبح بیدار شدم با حالت منگی و خوابآلودگی چشمم افتاد به تقویم دیدم 28 امه. یه جرقه توو ذهنم زد که امروز چقد تاریخش آشنائه برام! فکر که کردم یادم اومد امروز تولد همین عزیز مهربون و بامعرفت خودمونه و شاااید با اس ام اسش میخواسته یادآوری کنه فردا تولدمه!!فقط شااااید...(وگرنه من مثبت اندیشم میدونم هدفش فقط پرسیدن حال من بوده!!!) نتیجه اخلاقی خوبی که از این جریان گرفتم این بود که نه عزیزم نه دوست صمیمی. موقعی که آچار فرانسه هستم سحرم و بقیه مواقع وجودم از یک عدد میخ زنگ زده توو دیوار هم کم ارزشتره

1391/01/28 - 12:20
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)