نمک صبح در آنست که خندان باشد بخیه ظلم است به زخمیکه نمایان باشد جلوه ي صبح قیامت کف دریای من است ... کیست مجنون؟که مرا سلسله جنبان باشد سینه ي صافتر از چهره ي یوسف دارم نقش امید من از سیلی اخوان باشد روزن عالم غیب است دل اهل جنون من و آن شهر ٬ که دیوانه فراوان باشد اهل دل اوست که در وسعت خلق افزاید کعبه آنست که در ناف بیابان باشد شُکر ابریست ٬ که باران کَرَم میبارد برقِ آفت ٬ثمرشکوه ي دهقان باشد از سر خوان قناعت گذرد دست فشان هر که را مرغ ِ کباب ٬از دل ِ بریان باشد ناله ي نای بُود داروی بیهوشی من شیر را خواب فراقت به نِیِستان باشد صبر بر زخم زبان کردن و خاموش شدن در ره کعبه ي دل خار مغیلان باشد...