دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

روزی بهلول پیش خلیقه هارون الرشید نشسته بود، جمع زیادی از بزرگان خدمت خلیفه بودند. طبق معمول خلیفه هوس کرد سر به سر بهلول بگذارد. در این هنگام صدای شیهه‌ی اسبی آمد. خلیفه به مسخره رو به بهلول گفت: برو ببین این اسب چه می‌گوید. بهلول رفت و برگشت و گفت: اسب می‌گوید، مرد حسابی حیف تو نیست که با این خر ها نشسته ای؟ برخیز و از مجلس بیرون برو چون که ممکن است خیرت آنها در تو اثر کند. بعد مجلس را ترک کرد.

1391/01/28 - 17:14
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)