دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

نمی دانم ماشه بر وزن لاشه می چکد یا دستور از بالای نام تو بیگدار به آتش می زند مراکه همیشه جای شقیقه ام میان گلوله هایت خالی است و همیشه یک صندلی باز نشسته در گوشه پارکی ُ پیری مرا انتظار می کشد. نامه ننوشته ات که به دستم رسید دچار سکوت شدم تا بحال هیچ گونه کاغذی نگاه مرا اینگونه مچاله نکرده بود یک شب نگاه تو کافی است تا همیشه چشمهایم کبود بماند. « دستهایم به تو فکر می کنند وقتی زیر چانه ام مشت می شوند »

1391/01/29 - 12:18
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)