دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

با من سخن بگو براي آنکه ديده ام لبخند پريده رنگت را زخم هاي پنهانت را چه دور از خانه، مي داني که تنها نيستي؟ امشب بيارام اي نور دلپذير تابستاني ديروزهاي تکه پاره، گذشته چه دوردست است و زمان چه به سرعت مي گذرد چه گذارست زندگي آن لحظه هاي تباه شده هرگز باز نخواهند گشت و ما هرگز هيچ چيز را احساس نخواهيم کرد در وراي روياهاي من هميشه همراه من به درخشش در مي آيي ناگهان در مقابل چشمانم اي آه آخرين رو به خاموشي اما خورشيد هماره طلوع خواهد کرد و زخم ها خشک خواهند شد از آنچه در حال آمدن است، رويا تازه در آغاز است و چه زمان نادرستي را براي لبخند برگزيدم چه گذراست زندگي آن لحظه هاي تباه شده باز نخواهند گشت و ما هرگز هيچ چيز را احساس نخواهيم کرد

1391/01/29 - 17:23
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)