دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

آخر آذر ماه بود . با ابراهیم برگشتیم تهران. در عین خستگی خیلی خوشحال بود . می گفت : هیچ شهید یا مجروحی در منطقه دشمن نبود . هر چه بود آوردیم . بعد گفت : امشب چقدر چشم های منتظر را خوشحال کردیم . مادر هرکدام از این شهدا سر قبر فرزندش برود ثوابش برای ما هم هست. من بلافاصله از موقعیت استفاده کردم و گفتم : آقا ابرام پس چرا خودت دعا می کنی که گمنام باشی؟! منتظر این سوال نبود . لحظه ای سکوت کرد و گفت : من مادرم رو آماده کردم. گفتم منتظرم نباشه. حتی گفتم دعا کنه که گمنام شهید بشم. ولی باز جوابی که می خواستم نگفت .عارف پهلوان شهید ابراهیم هادی (نفر دوم از سمت چپ )

1391/02/02 - 15:13 در دارالشهدا
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)