دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

گفتی بیا باران را به بی قراری دل ها تعارف کنیم چتر به دست گرفتیم و راه افتادیم گفتی دیگر از صدای صاعقه ها نمی ترسم حالا خوب می دانم این صدای مهیب همان لحن خیس و ساده باران است که گاهی از هیاهوی ابرها خسته می شوند می آیند روزی زمین تا کمی ستاره ها را تماشا کنند و اگر هم دستشان رسید از درخت بی سایه ای سیب سکوت بچینند آنوقت از مرگ واژه ها در زمین به آسمان شکایت کنند گفتی باران را دوست دارم حتی اگر از سادگی هایم پیش ابرها بد بگوید!!!

1391/02/04 - 11:13
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)