دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

گفتی می روم باران که ببارد بر می گردم باور کردم حالا سال ها از دوری دیدار و دست ها در گذر از باران هایی که آمدند تا دست خلوت های مرا به دور دست تو گره بزنند می گذرد و تو نیامدی حق داری دیگر روزگار اعتماد به باران و بابونه های خیالی گذشته است و من حتی نگران نیامدنت هم نیستم حالا خوب می دانم هر بارانی که ببارد چشمانی منتظر دنبال دست های تنهایی می گردند که صاحب شعرند و قرار است روزی به بهانه ی باران برگردند !!!

1391/02/04 - 12:52
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)