ما چرا می بینیم؟ ما چرا می فهمیم؟ ما چرا می پرسیم؟ خودتو میشناسی؟ من خودم یک سایه م. منو چی؟ یادت می آم؟ سایه ای در سایۀ یک سایه. چت شده یهوکی؟ چیزی نیست! تو سرم, تو سرم, روی شاخ ممکن , بوف کور میخونه , اون ورش تو جادهء ناممکن برف ریز می باره تو هستی پیچ اضافی آوردم نمی دونم اون پیچ مال بودِ یا نبود؟! گمونم باز فلسفم عود کرده! آخ خدا مرگم بده! "هِگِلِت"؟ نه بابا ! "هگل" رو یه بار عمل کردمَُ رفت پی کارش, با پول گوشواره های تو و عینک ته استکانی خودم! سرت خارش نداره؟ نمی خوای شاخ در آری؟ مگه من کرگدنم؟ آدمی چون عاقله به شاخ نیازی نداره! البته یادم هست این که ما مستعد تبدیلیم. نگاه کن! منو فرشته می بینی؟ نه بابا! تو آدمی رنگ چشمم؟ میشی قد؟ قد یه سرو! اصل و تبار ایرانی. ما چرا دماغمون پنگوله؟ رنگمون قهوه ایه , پاهامون باریکه؟ چون که از نژاد زرتشت هستیم.
1391/02/05 - 11:17 در
میکده