«هميــشه تكــــيه كرده ام به شـــانه هاي كاغـــذي» سلام و بعد رفتن و بهانه هاي كاغذي من ازخودم فراري ام گريز ناگزير من به ناكجاي خاطره، ترانه هاي كاغذي من و غزل سروده ايم ميان خلوت دلم هميشه هاي درد را شبانه هاي كاغذي چگونه مي توان گذشت و سوخت باور مر ميان شعله هاي مست ، زبانه هاي كاغذي تو ميروي و طعم عشق به رنگ سيب ميشود انارهاي بي تَرَك و دانه هاي كاغذي دلم گرفتـه نازنين تو ازكجا نمي رسي و چشم من به دوردست، نشانه هاي كاغذي و باز مي رسم به خود به ساده لوحي دلم هميشه تكيه كرده ام به شانه هاي كاغذي