دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

کنار پنجره ، سر لخت ، بازوان عریان دو چشم هرزه ی ناپاک، آن طرف خندان کنار پنجره، گوشی به دست ، خرد وخراب و جیغ... و فریاد... گریه... داد ...امان....

1391/02/07 - 11:21 در چهار راه
1 ديدگاه
امیر کریمی

کار پنجره ، سر لخت ، دست توی گلو

کنار پنجره، دل خون و چشم ها گریان...



-تو آخرش...تو پست... تو نامرد.... باز گریه و باز...

صدای مبهم.... و آسیمه سر زنی است از آن



-چطور دلت آمد مرا... و بغض و اشک...

نگاه پشت پنجره... وحشی، دریده و نگران...



صدای بوق... و بیب... بیب... و قطع شد تلفن

سرش به پنجره چسبید ، یک زن این ور آن



و آن ور شیشه نگاه مردی... تیز

نفوذ می کند آرام...سخت نه...آسان !



دو چشم هرزه ی ناپاک می شوند نجیب

صدای باز شدن... در... و هر دوشان خندان..

14 سال و 5 ماه و 2 روز و 4 ساعت و 15 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)