دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

در دادگاه عشق متهم و شاکی حاضر شدند. قاضی گفت: متهم از جای برخیزد. متهم بلند شد و ایستاد. قاضی گفت: اگر حرفی برای گفتن داری از خودت دفاع کن متهم رو به شاکی کرد و گفت: به تو گفتم فراموشم کن اما باور نکردی گفتم دیگری را دوست دارم اما باور نکردی گفتم عاشقم نباش اما باور نکردی گفتم لایق عشقت نیستم اما باور نکردی گفتم دلم از سنگ است اما باور نکردی حالا نمیدانم دل شکستنت تقصیر من است یا باورهایت شاکی از جایش بلند شد و گفت: دست خودم نیست دیوانه وار دوستت داشتم قاضی لحظه ای سکوت اختیار کرد و گفت: .... شما بگین که قاضی چه حرفی زد؟!!!!!!!!!!!!!!!! دوست دارم نظرتون رو بدونم پس حتما جواب بدین

1391/02/07 - 12:07
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)