دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

از اونجاش شنیدم که زنه داشت به بغل دستیش میگفت ... بچه شون که دنیا اومد پا نمیگرفت تا شیش سالگی رو زانوهاش اینورو اونور اتاق خودشو میکشید ... یه روز عصر جمعه بچه بلند میشه راه میفته ... تمام محل از جیغای اینا میریزن تو خونه شون ... کاسبو عرق خورو مسجدیو زنو مرد بچهو بزرگ گریه میکردن ... مو به تنم سیخ شد خاطرات دوروز پیش ...

1391/02/07 - 12:36 در چهار راه
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)