ی کاش روزی دگر چشمهایم در نگاه نازت گره بخورد و تلفیقی از عشق و محبت را به رخ عاشقان بکشیم... تا دوباره با سخن عشق هم آواز شویم و صدایمان در گوشه گوشه شهر شنیده شود و به یاد آنهایی که عشق را از یاد برده اند بیاوریم که این دنیا به تار موی یک عاشق نمی ارزد... و دوباره با هم و دست در دست هم جاده های شهر عشق را قدم بزنیم و هر لحظه منتظر اتفاق های خوش جدیدی باشیم که می افتد و زندگیمان را روز به روز و لحظه به لحظه زیبا و شیرین تر میکند... ای کاش دوباره روزی با لبخند تو از خواب بیدار شوم که آن روز بی شک زیباترین روز خداست... ای کاش دوباره گرمای دستت را در دستهای سردو یخ زده ام احساس کنم و تو عشق را به من هدیه کنی... ای کاش بودی و بودنت را حس میکردم... ای کاش...