دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دوست دخترم واسه عید دیدنی اومده بود خونمون، واسه اولین بار بود که باباینا میدیدنش... |: بعد کلی احوال پرسی و اینا نشستیم تو چشم بابام یه برقی دیدم، همون لحظه احساس کردم که الانه که بدبخت بشم ( بابام: خوب چطوری مریم جان ؟؟ پدر مادر خوب هستن؟؟؟ دوست دخترم(در حالی که داره چپ چپ نگام میکنه): مریم؟؟؟ اسم من مریم نیست که ، نیوشا هستم... من: ( بابا جان مریم کیه آخه؟؟؟ بابام: آخ آخ ببخشید حواسم پرت شد یه لحظه با دوست دختر پارسالیش اشتباه گرفتمت عزیزم ))))))))) بابام: نیوشا جان اتاق علیرضارو دیدی؟؟؟ توش پره کادوهاته که واسش خریدی ، چرا انقدر واسش کادو خریدی تو ماه گذشته؟؟؟ نیوشا: من؟؟؟ علیرضا من کی کادو گرفتم واست تو ماه گذشته؟؟؟ فقط تولدت بود دیگه نه؟؟؟ (جوری داشت نگام میکرد که میفهمیدم تنها بشیم جـــــــــــــرم میده) مامانم: نه بابا اون کادو های نیوشا جون نیست که، کادوهای دوستای قبلیه علیرضاست که سالهای قبل خریدن واسش ، من از انباری آوردم که اتاقش شلوغ شه... |: من: (((( یه نگاه به نیوشا کردم فهمیدم الاناست که جرم بده (( نیوشا: ببخشید من میرم دستشویی. مامانم: کنار

1391/02/08 - 22:44
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)