دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

چـرا نمی کشـد مـرا خـــدای چـشمهــای تــو میان آب و آتـشـم ، برای چـشمهای تو قـسـم به سـاحـل غــزل دقـیـقـه ای هـزار بـار دلم عجیب می کند، هوای چـشمهای تو چــقــدر با سـتــاره هــا بـه لحــن آب و آیـیـنـه شبانه حرف می زنم،به جای چشمهای تو از آن شبی که دیدمت، همین یکی دو قرن پیش نشسته ام کنار دل ، به پای چـشمهای تو سـکوت گــاه گــاه تـو مــرا شـکنـجـه می دهـد خدا کند که بشنوم ،صدای چشمهای تو اگـر چـه شــرم می کـنم بگویمت که شاعـرم ولی تمام این غزل ، فدای چشمهای تو

1391/02/10 - 17:50
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)