دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دیده ام گاهی در تب ، ماه می آید پایین‌ می رسد دست به سقف ملکوت‌ دیده ام‌، سهره بهتر می خواند گاه زخمی که به پا داشته ام زیر و بم های زمین را به من آموخته است‌ گاه در بستر بیماری من‌، حجم گل چند برابر شده است‌. و فزون تر شده است، قطر نارنج ، شعاع فانوس‌ و نترسیم از مرگ مرگ پایان کبوتر نیست‌ مرگ وارونه یک زنجره نیست‌ مرگ در ذهن اقاقی جاری است‌ مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می گوید مرگ با خوشه انگور می آید به دهان‌ مرگ در حنجره سرخِ گلو می خواند مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است‌ مرگ گاهی ریحان می چیند مرگ گاهی ودکا می نوشد گاه در سایه است به ما می نگرد و همه می دانیم ریه های لذت، پر اکسیژن مرگ است‌ در نبندیم به روی سخن زنده تقدیر که از پشت چپر های صدا می شنویم

1391/02/11 - 11:41
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)