دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دوش مست بگذشتم از ویرانه ای سرخوش از می شب رفتم تا کنار خانه ای چون بیفکندم نظر صحنه ای دیدم قلبم سوخت چون پروانه ای مردکی کورو فلج اندر گوشه ای کودکی از سوز سرما زند دندان به هم دخترکی مشغول عیشونوش با مردک بیگانه ای مادری ماتو پریشان ماند چون دیوانه ای چون فارغ شد زعیشونوش آن مرد پلید دست به جیب کرد به حالت جانانه ای زآن همه پول درشت داد به دخترک چند دانه ای لعنت فرستادم به خود ازاین پس مستو خرابات نروم سوی هر میخانه ای تا نبینم دختری تنش را بفروشد بهر نان خانه ای

1391/02/12 - 17:45
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)