دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

وقتی چمدونشو به قصد رفتن بست، نگفتم: عزیزم، این کارونکن. نگفتم: برگرد و یه بار دیگه به من فرصت بده. وقتی پرسید دوستش دارم یا نه، روم رو برگردوندم. حالا اون رفته و من تمام چیزاییو که نگفتم، می شنوم. نگفتم: عزیزم متاسفم، چون منم مقّصر بودم. نگفتم: اختلافا رو کنار بذاریم، چون تموم اون‌چه می‌خواهیم عشق و وفاداری و مهلت است. گفتم: اگه راهتو انتخاب کردی، من اونو سد نمیکنم. حالا اون رفته و من... تمام چیزهاییو که نگفتم، می‌شنوم. اونودر آغوش نگرفتم و اشک‌هاشو پاک نکردم نگفتم‌: اگه تو نباشی زندگی‌ام بی‌معنی میشه فکر می‌کردم از همه ی اون بازییا خلاص میشم. اما حالا... تنها کاری که می‌کنم گوش دادن به چیزهاییه که نگفتم. نگفتم: بارونیتو درآر… قهوه درست می‌کنمو با هم حرف می‌زنیم. نگفتم: جاده بیرون خونه طولانی و خلوت و بی‌انتهاست. گفتم: خدانگهدار، موفق باشی، خدا به همرات. اون رفت و منو تنها گذاشت تا با تموم چیزایی که نگفتم، زندگی کنم. دارم عذاب میکشم خداجونم هرچی به سرم اومد ازهمین غرورم بوده وخودم حالادیگه رفته بدون اینکه اعتراضی کنم بهش... بهم بگوچیکارکنمممممممم؟

1391/02/13 - 02:07
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)