دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بچه که بودم بعد از گناه شکستن گهواره های بی مسیح و ثواب پاره کردن تسبیح خاکی شیطان ، روزی هزار مرتبه داستان خلقت گریه را مرور می کردم. مادرم می گفت : نسیم وسار وصنوبر همه شرح بارانی هوای غصه اند و در زمزمه معصوم گل محمدی دخترکی است که خواب بلند اشک را تعبیر می کند. ومن نمی دانستم که پرستوی آن روزها ، نامش از سفر گیسوان تو با قطار باد گرفته شده است. آه آن روزها... آن روزها که اردیبهشت دامن معطر تو ، باغی از گیلاس بود و در شب مرداد نگاه تو ، حواصیلی از پرواز زاده می شد. آن روزها که بقعۀ مبارک قلب تو ، هر قفل بسته حاجتی را باز می کرد ومن زائری کوچک بودم که به دل نوشته های حریم سبز تو چشمک میزد. آن روزها که دوستی، دراز گیسویی بودکه از میدان اول باران تا نرسیده به هجرت سرخ اقاقی ،از پشت ویترینهای نیامده ، اسم من و تو را صدا می کرد و در دستهای کوچکمان ، مشتی ترانه به یادگاری می داد. حالا که آن روزها گذشته است و تو کنارم نیستی تا خاطره ای دوباره از باران را مرور کنیم. تو رفتی ومن کنار گلدانی خالی از نسترن ، حجم خاکی این شب مفلوک را به دوش می کشم تا شهاب زود گذر این غم نیز بگذرد

1391/02/13 - 10:44
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)