از کنار یکدیگر رد می شویم و تنها چیزی که در سال های دور باقی می ماند... تنها ،خاطره ایست که مثل باد به هر کجا که می خواهد می رود...می وزد. مانند دانه برفی که فقط یک بار درست در برابر چشمانت ، از بالا ،از میان هزاران دانه برف ، آرام فرود می آید و در انبوه سپیدی برف پوش زمین ، جایی می نشیند و گم می شود و تو دیگر آن را نخواهی یافت ، نخواهی دید... همچون رهگذری که فقط یک لحظه از کنارت می گذرد و تو تا پایان دنیا دیگر او را نمی بینی و نخواهی دانست که او که بود ... من هم یکی از آن رهگذرانم. درست مثل تو !!!