دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

حالا که آمدی، چند کلمه‌ای برایم حرف بزن؛ از خودت، از کار و بارت؛ از روزگارت ؛ هنوز توی مزرعه کار می‌کنی؟ هنوز عصرها می‌روی توی گندم‌زار و زُل می‌زنی به خورشیدِ دمِ غروب؟ هنوز وقت سحـر، اذان می‌گویی توی روستا؟ هنوز کاشی‌کاریِ سردرِ خانه فرو نریخته؟ همان که رویش نوشته بود ؛ پیر شده‌ای پدر... پیشانی‌ات چین افتاده ؛ پوست دستت کشیده شده ؛ سوی چشم‌هایت کم شده ؛ چه خبر از همسایه‌ها؟ به تو و مادر سر می‌زنند؟ گفتم مـــادر؛ حالش چه‌طور است؟ راستی پدر، چرا تنها آمده‌ای؟ پس مـــادر... چرا تسبـیحِ ِ مادر توی دستِ توست ...

1391/02/16 - 13:41 در دارالشهدا
بدون دیدگاه
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)